Saturday, February 9, 2019

چهل سال شکست فرهنگ و انسانیت

جوانی 32 هستم با مدرک فوق لیسانس اقتصاد! من از سال 1388 بیش از 10 سال بود که بیکار بودم تا وقتیکه امسال با کلی التماس وارد سیستم به اصطلاح اداری ایران شدم با حقوق تقریبا یک میلیون و صد هزار تومان(یعنی فوق زیر خط فقر)!من در عاشورای 88  در اصفهان در روز هفتم وفات ایت الله منتظری با ضرب و شتم به مدت یک شب به جرم فتنه سبز بازداشت شدم !از آن به بعد در تمامی آزمونهای استخدامی در قسمت مصاحبه و گزینش رد شده ام و چوب  صداقتم در راه آزادی کشورم از دست این استبداد دینی را خوردم....البته منتی نیست من این کار را برای دلم انجام دادم نه برای بخشی از مردم دم دمی مزاج ایران که در آن موقع ما را بیکار و آشوبگر می نامیدند چون آن زمان هنوز شرایط اقتصادی کشور به این سختی و دشواری نرسیده بود و مردم هنوز درآمد بخور نمیری داشتند....! 
امسال به لطف التماس و کلی تحقیر سر و خم کردن جلوی این و اون رفتم سر کار و تا الان تقریبا سه هفته از این موضوع میگذرد ولی واقعیتش در طول این سه هفته اندازه ی 10 سال که در منزل بیکار بودم، از جو فرهنگی بسیار بهم ریخته این اداره زجر کشیدم و حالا بخور بخورشونم بماند ! ولی اون چیزی که منو بیش از این چیزها ناراحت میکنه جو بسیار آشفته فرهنگی حاکم بر ادارات ایران است که به قول مدیر ارشد واحد اداره ما من در ارتباط با کارکنان کمی خام هستم چون من به اشتباهی به یک نفر که ایشان اصلا ازش خوشش نمیاد گفتم مهندس و به اصطلاح او(مدیر ارشدم) را همردیف اون فرد قرار دادم ! آره من یاد گرفتم که از این پس هر کسیو که در اداره دیدم باید اول ازش بپرسم مدرکتون چیه؟اهل کجایی؟رابطه ات با کی خوبه یا با کی  بده....؟بعدش برم سر موضوع اصلی و کاری که باهاش دارم را بگم....!من خام هستم چون باید پاسخگوی عقده های روانی آنها در عرض این چند سال تجربه کاری  تحقیر آمیز آنها در این شرکت یا اداره باشم ! من خام هستم چون من با آنها در بد ذاتی و غیبت علیه یکدیگر همراه نیستم....!در اداره ی ما همه با هم سلام و علیک دارند ولی در عین حال همه چشم هم را ندارند....!در اداره ی ما همه در حال کسب دانش و اطلاعات هستند البته در حال کسب دانش و اطلاعات در مورد سوراخ و سومبه و زندگی یکدیگر و افزایش مهارت فضولی و دو بهم زنی علیه هم هستند...! اداره ی ما نمونه بارز" از کاه کوه ساختن" است...اداره ی ما نمونه بارز" مشت نمونه خروار" است...!
انقلاب 57 غیر از اینکه در مسائل کارائئ و اقنصادی کارنامه و دستاوردی جز شکست در پی نداشته است در مسائل اخلاقی و فرهنگی نیز کارنامه و دستاوردی جز شکست و پسرفت نداشته است و خدا میداند چندین سال و دهه باید بگذرد تا این سطح فرهنگی آشفته ی جامعه ایرانی ترمیم یابد! 

Saturday, July 23, 2016

در باب حادثه مونیخ

چند روز پیش مطلبی با عنوان "آیا یک خداناباور،نژاد پرست است؟"منتشر کردم و در این یادداشت به این موضوع اشاره کردم که نباید این عملیاتهای تروریستی این حس بدبینی مان نسبت به خدا و ادیان را به سمت و سوی نژاد پرستی سوق دهد وگرنه این موضوع خود ایجاد کننده بحرانی در جهان خواهد شد و در واقع این امر منجر به تقویت نوعی افراط گرایی خواهد شد که نمونه بارزش همین حادثه مونیخ است که پس از تحقیقاتی مشخص شد که این حادثه ناشی از یک حس و توهین نژاد پرستانه بوده است.در یادداشت قبلی به این نکته اشاره کردم که اگر قرار است عملیاتهای تروریستی محکوم شوند؛بایستی این فعالیتها و عملیاتها در تمام نقاط جهان محکوم شوند تا این موضوع منجر به ایجاد شکاف بین مردم بلوک شرق و غرب نشود و بدنبال آن حس دشمنی بین این مردم تشدید نشود.طرز رفتاری که با این دانش آموز 18 ساله ایرانی-آلمانی شد به نوعی ایران خودمان نیز نسبت به افغان های مهاجر از طرف مردم و حکومت مستبد ایران دیده می شود و چون آنها از کشوری با بنیه ی افراط گرایی به کشور ما کوچ کرده اند؛پس اکثر مردم و حکومت مستبد ایران به این افراد به دید همان تروریست های طالبان نگاه می کنند و حکومت ایران نیز با توجه به این بدبینی های مردم برای رسیدن به اهداف شوم منطقه ای خود از شرایط ناچاری آنها سوء استفاده نظامی می کند و آنها را با وعده های دروغین و کثیف به جهنم سوریه اعزام می کند و واقعا این طرز رفتار است که منجر به تقویت نوعی افراط گرایی و نژاد پرستی خواهد شد و این حوادث را در جهان رخ خواهد داد...مجددا می گویم که با توجه به اینکه کشورهایی همچون ایران،عربستان،عراق،یمن،سوریه،افغانستان و غیره...در جهان به عنوان مردم مسلمان شناخته شده اند؛بنابراین نباید این حس بدبینی خودمان را نسبت به وجود خدا و ادیان به سمت و سوی نژاد پرستی سوق دهیم در غیر اینصورت باید منتظر وقوع حوادث بیشتری نظیر حادثه مونیخ باشیم!

Sunday, July 17, 2016

آیا یک خدا ناباور نژاد پرست است؟

از بعد داخلی مصداق آن کسیست که  از در و دهات یا شهر کوچک خود به پایتخت شهری کوچ می کند؛آن فرد و ایل و طایفه اش ممکن است به خاطر کمبود امکانات برای پیشرفت،جستجوی کار و یا جو خاله زنکی در و دهات یا شهر کوچکش به آن پایتخت شهر کوچ کرده باشند!این فرد سعی می کند که سریعا اصل و نسب خود را فراموش کند و بدنبال آن خود را سریع با شرایط آنجا همسو کند؛ پُز می دهد که من بچه پایتخت هستم من با کلاس شده ام و من می خواهم پیشرفت کنم و حتی همچون سایر شهروندان پایتخت شهر گرگ و حقه باز شوم...این فرد رفته رفته ارزشهای اخلاقی را به فراموشی می سپارد و حتی همشهریان خود را بچه شهرستانی خطاب می کند و نسبت به پسرفت شهر خویش یا بدبختی مردم شهر خویش بی تفاوت می باشد و  خلاصه به خاطر عقده های دوران گذشته اش فردی ظاهر بین،مد پرست،سطحی نگر،مغرور،خودپسند و بی تفاوت نسبت به ارزشهای اخلاقی خواهد شد.
از بعد خارجی مصداق آن کسیست که خیال می کند در کشوری که قرار است به آن مهاجرت یا کوچ کند؛به خاطر آزادی های مختلف شهروندی،مردم در خیابان ها همه در حال عشق و حال و ببخشید کَردن هم هستن از جمله از این افراد کسانی هستند که به اسم فعالیت تجاری و واردات اجناس به داخل کشور برای رسیدگی به این آزادی ها و عقده های جنسی خود زیاد به تایلند می روند!
این افراد همان کسانی هستن که در کشورهای جهان سومی همچون ایران،افغانستان،سوریه،یمن،عراق و غیره را بد نام می کنند بطوریکه در چت کردن با یک فرد اروپایی و حتی مهاجر خارجی تا می گویی من اهل ایران هستم به یکباره غیبش می زند و انگار با یک هیولا مواجه شده است........
حال بحث اصلی ما این است که آیا در حوزه مذهب هم نیز بایستی این طرز تفکر را داشت؟!با این توضیح که آیا برای یک  فرد دین یا خدا ناباور که در گذشته مسلمان بوده است؛ریختن خون یک مسلمان یا اصلا یک انسان در عملیاتهای تروریستی در کشورهایی همچون عراق،یمن،سوریه،افغانستان و غیره....دیگر مهم نباشد؟!یعنی حالا چون در گذشته مسلمان بوده ایم و حال کلا خدا ناباور شدیم؛بایستی نسبت به بمب گذاری و عملیات های تروریستی در کشورهای مسلمان که بیشتر زن و کودکان را نشانه می گیرند؛بی تفاوت باشیم؟!بله این مصداق همان عقده ای بازیست که برخی به خاطر فرار از گذشته خود به آن مبتلا می شوند!مثلا دید زشت و ناپسند این افراد را می توان در حادثه چند روز پیش نیس فرانسه و حادثه چند هفته پیش در عراق مورد بررسی و قیاس قرار داد بطوریکه در حادثه نیس فرانسه بیش از 100 نفر کشته و زخمی شدند ولی در حادثه چند وقت پیش در منطقه ای از عراق فقط بیش از 250 نفر زن،کودک و بزرگسال کشته شده اند حال باید پرسید چرا این حس همدردی و تنفر از این حوادث تروریستی در بسیاری از افراد به اصطلاح با احساس به یکسان دیده نمی شود؟!در کشورهایی همچون عراق،سوریه،یمن،افغانستان و غیره....سالانه ده ها هزار نفر به خاطر سیاستهای کثیف دولتهای کشورهایی همچون انگلیس،آمریکا،فرانسه،روسیه،ایران،عربستان،ترکیه و سایر کشورهای سودجو آواره و کشته می شوند؛پس چرا برای این کشته شدن و آواره شدن مردم این کشورها همدردی مناسبی دیده نمی شود؟!آیا چون آنها مسلمان هستند این حس همدردی جهانی دیده نمی شود؟!آیا چون ما در حال حاضر نسبت به هر دین و مذهبی بدبین شده ایم بایستی نسبت به ریخته شدن خون مردم این کشورها به عنوان حداقل یک انسان بی تفاوت باشیم؟!آیا خود این بی تفاوتی جهانی نسبت به ریخته شدن خون مردم این کشورها سر منشا تقویت افراط گرایی و بنیاد گرایی در جهان نیست؟!در نهایت یک خدا ناباور باید بر اساس چه معیارهایی تمام 250 نفر کشته شده در عراق را در یک عملیات تروریستی مسلمان و معتقد به خدا بداند مگر در همین ایران که به کشوری مسلمان و با دین تشیع معروف است؛همه مردم واقعا مسلمان و از گرایش شیعه هستند؟!بیاییم حداقل بی اعتقادی صحیح خودمان نسبت به دین،خدا و پیغمبران دروغین ادیان را به سوی نژاد پرستی یا تبعیض نژادی جهت و سو ندهیم!

Friday, June 3, 2016

پخمه ها و خائنین ملی مذهبی

اَلو اَلو بازرگان نخست وزیر سر به زیر و پاک ایران! اونی که انقلاب کردو می خواست معنوی کند مملکت ایران... الان آقای بازرگان کجایید دقیقا؟!حتما توو بهشت و پیش حوریان به ریش ملت می خندید که آری ما انقلاب کردیم و بعد بی سر و صدا پشیمان شدیم و به زندگی سیاسی مان هم ادامه دادیم و مردم هم اسیر یه مشت گرگ صفت کردیم الحق که شماها خیلی متواضعید در حدی که احمقید... ید الله وعزت الله سحابی و امثالهم که همچون آدمای اوسکول تمام عمرتان را توو زندان بودید واقعا که شما مردان عزت مرد و برای حکومت مستبد ایران بی خطر بودید..حالا ما این همه تواضع،عزت و احمقی شما را چه کنیم؟!حتما ما باید با همین خصوصیات بسیار فرهیخته شماها دست گرگ صفتان این حکومت مستبد و جنایتکارو از ایران کوتاه کنیم...پشیمانی شما ما را چه سودیست؟!اینکه شما در درون زندان بروید تا بپوسید که نشد واسه ما آب و نونی و بنظرم سردمداران این حکومت بایستی میکروب های بی خاصیتی همچون شماها را با روشی که شماها با سکوت تان در آن زمان به آن بال و پر دادید؛از این مرز و بوم پاک کنند...کسانیکه هنوز که هنوزه و با وجود این همه اسناد و مدارک به بقای این حکومت امید دارند و حتی حسن روحانی حقه باز را از خود می دانند...

شماها در یک کلام یه مشت پخمه و خائنید و شماها نیز باید محاکمه شوید!

Tuesday, April 19, 2016

جدال علم و ادیان الهی

جالب است که طبق نوشتار کتابهای به اصطلاح مقدس(تورات،انجیل،قرآن و غیره...) در گذشته پیامبران ادیان الهی در مبارزه با سنگ،کلوخ و به اصطلاح بتها و مجسمه های تهی از ارزش از طرف حامیان و سود جویان آنها با هزاران تهدید و فشارهای غیر منطقی مواجه بودند که مردم نیز در زمینه پرستش این اشیاء بی ارزش عادت کرده بودند و همین عادت و طرفداری متعصبانه مردم به سودجویان و سازندگان این بتها مجوز برخورد با پیامبران الهی را می داد و به همین خاطر برخی از پیامبران الهی نامرئی از پذیرفتن دعوت مردم به دینشان مایوس و در نتیجه دست به مهاجرت می زدند و خداوند نیز عذاب الهی برای این مردم و حاکمان نافرمان نازل میکرد... البته ما که در آن زمان نبودیم و تنها براساس یک سری روایات پر از شک،شبه و اختلاف بین راویان آنها این داستانها را شنیده ایم یا خوانده ایم!ادیان الهی همواره حرف از لجبازی،عناد و آزار و اذیت پیامبرانشان توسط مردم و حاکمان ستمگر را می زنند و ادعا می کنند که در گذشته بسیاری از مردم در مقابل سخنان منطقی و معجزات بدیهی پیامبران الهی ایستادگی کرده اند و با اینکه در بسیاری از موارد سخن حق بر آنها ثابت شده باز مجددا از روی لجبازی به آزار و اذیت پیامبران الهی پرداخته اند خب از یک طرف معلوم نیست که چرا ما باید به یک سری نوشتار،داستان ها یا افسانه های بدون مدرک و سند کافی و از همه مهمتر با شک و تردیدهای مکانی و زمانی بسیار زیاد باور داشته باشیم؟!از طرف دیگر چرا ما در زمان حال نیز نمی توانیم از مدعیان این ادیان الهی بخواهیم که برای اثبات خدای خود و همچنین برای ثابت کردن خیالبافی های گذشته خود نشانه ای یا معجزه ای بیاورند که حداقل در این عصر تکنولوژی ما این نشانه ها و معجزات را با فیلم و دوربین ضبط کنیم تا دیگر نسلهای آینده همچون ما برای درک  پیامبران خداوند متعال در عذاب نباشند و براحتی ایمان بیاورند؟!....همچنین چرا همواره دین در رویارویی با علم عاجز است و در بسیاری از کشفیات علمی حرفی برای گفتن ندارد و حتی در دوره های تاریخی عالمان و دانشمندان را به جرم دانشورزی و کشف حقایق واقعی و با مدرک هستی مجازات کرده است یا توصیه به سکوت و عدم دخالت در نظام هستی کرده است؟!چرا دین در مقابل انتقادهای درست،منطقی و علمی قدرت تحمل ندارد؟!چرا در گذشته و مقطع کنونی دین منشا پسرفت،جهل،ندانستن و خرافات بوده است؟!کلا اگر دقت کرده باشید الان دین و مذهب می باشد که در مقابل علم تاب و تحمل پذیرفتن انتقادهای واقعی و با مدرک و سند کافی را ندارد و چون کم می آورد اقدام به تهدید و ایجاد رعب و ترس در عالمان و دانشمندان اکثرا بی دین و مذهب می کند!